ما خدا را گم می کنیم
مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن!
یک سار شروع به خواندن کرد... اما مرد نشنید!
مرد فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن!
آذرخشی در آسمان غرید... اما مرد اعتنایی نکرد!
مرد به اطراف خود نگاهی کرد و گفت : پس تو کجایی؟؟ بگذار تو را ببینم!
ستاره ای درخشید، اما مرد ندید!
مرد فریاد کشید: " خدایا یک معجزه به من نشان بده"
کودکی متولد شد اما مرد باز هم توجهی نکرد!
مرد در نهایت یأس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده... از تو خواهش می کنم!
پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد.....
ما خدا را گم می کنیم در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد.....
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۳ ساعت 11:40 توسط مصطفی
|

وبلاگ آوای آزاد از مجموعه اشعار زیبای فروغ فرخزاد و مهدی سهیلی و سایر شعرای ایران میباشد . اسمم من مصطفی . از شمال ایران . در کارهای کامپیوتری و هنر طراحی و بافت تابلو فرش مهارت خوبی دارم . این وبلاگ رو برای کمک به شما دوستانم راه اندازی کردم.