شعر فرزانگی از مهدی سهیلی
فرزانگی
خسته شد روح من از فرزانگی
شادمانم با غم دیوانگی
عاشق و دیوانه ام منعم مکن
چون نسازد عشق با فرزانگی
دانه می جویم ز کام موج ها
مرغ طوفانم نه مرغ خانگی
آبرو را از برای نان مریز
پا منه در دام از بی دانگی
زندگی با آشنایان تلخ بود
کام من شیرین شد از بیگانگی
دل به هر شمعی مکن پروانگی
مهر کردم دوستان دشمن شدند
با ختم در بازی مردانگی
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 20:35 توسط مصطفی
|
وبلاگ آوای آزاد از مجموعه اشعار زیبای فروغ فرخزاد و مهدی سهیلی و سایر شعرای ایران میباشد . اسمم من مصطفی . از شمال ایران . در کارهای کامپیوتری و هنر طراحی و بافت تابلو فرش مهارت خوبی دارم . این وبلاگ رو برای کمک به شما دوستانم راه اندازی کردم.